جای خالی پدر بزرگ
به نام خدا..
بردیای عزیز تراز جونم....
دهم بهمن امسال... ششمین سالی بود که پدر بزرگ عزیز و مهربونت در بین ما نبود...
خییییییلیا تا حالا گفتن که تو شبیه پدر بزرگ مرحومت هستی...
حتما اگه زنده می بود تو رو خیلی دوست میداشت....
چون بچه بادومه... نوه مغز بادومه... اونم یه مغز شیرین مثل تو....
روحش شاد باشه... همیشه به یادشیم.... تو هم وقتی بزرگ شدی همیشه یه خوبی ازش یاد کن...
ولی چقدر حیف... هزار بار افسوس که در بین مانیست....
ایشالله سایه مامان بزرگهای مهربون و بابا بزرگ سالسان سال بالای سرمون باشه...
(به زودی درین مکان عکس بابا بزرگ مرحوم (دایی خودم)گذاشته خواهد شد........
.gif)
اینجا دفتر خاطرات خوب زندگی تو ی گل پسره ولی از اونجا که در نا امیدی بسی امید است...
پایان شب سیه سفید است....برات مینویسم...
امروز برای مامانی وبابایی روز خوبی نبود...
. بد جوری مریض شدی عزیزم... تب... سرفه های شدید و دردناک...
وقتی رفتیم دکتر .... آقای دکتر گفتن که گوشات به شدت عفونیه.... یه آمپول هم تزریق کردن( اولین آمپول زندگیت...)... نمیدونم چرا انقدر ترسیدم به خاطر عفونت گوشت.... کلا من ظرفیتم خیلی پایینه مخصوصا در مورد مریضی جگر گوشم....
خلاصه کلی هم داروهای عجیب و غریب دادن و ما برگشتیم خونه.... (از جزئیات امروز و مریضیت نمیگم...)خدا رو شکر الان لالا کردی وخوبی ولی دوست دارم عالی باشی... همیشه....
یه جورایی تازه میفهمم که من و بابا هم خیلی به پدر و مادرمون زحمت دادیم و به قول معروف به راحتی انقدی نشدیم....(سن منظورمه ها... هیکلمون که نتیجه پر خوری هامونه...)... بیشتر قدرشونو میدونم
خواهش میکنم دیگه هیچ وقت مریض نشو....gif)
خواهش میکنم همیشه عالیییییییییییییییی باش....gif)
پ
چکاپ ٨ ماهگی بردیا ازین قرار بود.... وزن ١٠٦٠٠
قد:٧٥ سانت
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد....
وجود نازکت آزرده ی گزند مباد
سلامت همه آفاق در سلامت توست...
به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد


جای خالی پدر بزرگ
